تبليغاتX
لنگرگاه عشق -

لنگرگاه عشق

در بیکران دور..بر روی سنگ گور..با جوهر سرشت..با دست سرنوشت..حرفی نوشته بود..:آرامگاه عشق!

 

آن کلاغی که پرید

ازفراز سر ما

و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد

و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق راپیمود

خبر ما را با خود خواهد بردبه شهر

همه می دانند

همه می دانند

که من و تو ار آن روزنه سر عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخه بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه می ترسند

همه می ترسند اما من و تو

به چراغ و آب و آیینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام

و هماغوشی در اوراق کهنه یک در دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت من است

با شقایق های سوخته بوسه تو.....

 

+ نوشته شده در  84/09/09ساعت 12:11  توسط ابوذر،اسماعیل  |