تبليغاتX
لنگرگاه عشق

لنگرگاه عشق

در بیکران دور..بر روی سنگ گور..با جوهر سرشت..با دست سرنوشت..حرفی نوشته بود..:آرامگاه عشق!

الهی!...

- الهي! شكرت كه توشه اي جز توكل ندارم.
- الهي! از دردم خرسندم كه درمانش توئي.
- الهي! داراتر از من كيست كه تو دارائي مني.
- الهي! اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم و اگر ترك ما سوا نكنيم چه كنيم.
- الهي! شيدايي جانان را با حور و غلمان چه كار.
- الهي! تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم.
- الهي! چه رسوايي از اين بيشتر كه كه گدا از گدايان گدايي كند .
- الهي! حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.

- الهي! در بسته نيست ما دست و پا بسته ايم .
- الهي! اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار .

- الهي! شكرت كه فهميدم كه نفهميدم .
- الهي! به رحمت رحمانيه ات نطقم داده اي ، به رحمت رحيميه ات سكوتم ده.
- الهي! كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شدو شيدايت نشد.
- الهي! كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار .
- الهي! شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد .
- الهي! از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر.
- الهي! شكرت پير نا نشده استغفار كردم كه استغفار پير استهزاء ماند.
- الهي! ، واي بر من اگر دلي از من برنجد .
- الهي! چون دانستم ،نتوانستم !
- الهي! دانايي ده از راه نيفتم و بينايي ده كه در چاه نيفتم.
- الهي! دستم گير كه دست آويز ندارم و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم.
- الهي! !نگاه دار تا پشيمان نشويم و به راه آر كه سرگردان نشويم .
- الهي! تو بساز كه ديگران ندانند و تو نواز كه ديگران نتوانند .
- الهي! چون توانستم ، ندانستم و چون دانستم ،نتوانستم!

+ نوشته شده در  84/11/14ساعت 15:31  توسط ابوذر،اسماعیل  |